مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

160

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

چون شب ششصد و چهل و ششم برآمد گفت : اى ملك جوان‌بخت ، جمرقان در حالتى كه لشگر كفار در خواب بودند ، با لشگريان و اسبان و اشتران خود بر ايشان هجوم كرد . كفار از خواب بيدار شدند و با دهشت تمام ، تيغها بركشيدند و يكديگر را همىزدند و همىكشتند تا بسيارى از ايشان كشته شد . آنگاه نظر كرده ، از مسلمانان ، كشته‌اى در ميان خود نيافتند . دانستند كه اسلاميان بايشان حيلت كرده‌اند . پس قورجان بانگ ببازماندگان قوم خود زد و گفت : اى تخمگان ناپاك ، كارى كه خواستيم بايشان كنيم ، با ما كردند . اكنون به اسلاميان حمله آوريد . در آن حال ، گردى برخاست و از زير گرد ، زره‌ها و مغفرها بدرخشيد و دليران پديد شدند كه تيغهاى هندى بر ميان بسته داشتند و نيزه‌هاى خطى در كف داشتند . چون كافران ، گرد ديدند ، از قتال باز ايستادند . و آن گرد از غول كوهى بوده است . چون غول با لشگر خود باسلاميان درپيوست ، جمرقان با قوم خود بكفار حمله كردند و شمشير بر ايشان نهادند . از بسيارى گرد ، جهان تاريك شد و دليران ، داد دليرى بدادند و خون در زمين موج‌زن گرديد . و پيوسته در جدال و قتال بودند كه روز بپايان رسيد و هردو گروه از يكديگر جدا شدند و در خيمه‌هاى خويشتن فرود آمدند . چون شب سپرى شد و روز برآمد ، مسلمانان ، دوگانه بجاآوردند و هردو گروه سوار گشته ، تيغها بركشيدند و صفها بياراستند . نخستين كسى كه در جنگ بگشود ، قورجان بن جلند بود كه بميان ميدان برآمد و مبارز خواست . و جمرقان و سعدان در زير علمها ايستادند كه سرهنگى از بنى عامر به مبارزت قورجان بشتافت و به يكديگر حمله كردند و ديرگاهى در زد و خورد بودند . پس از آن قورجان برو هجوم كرده ، ساعد او بگرفت و از خانهء زين برداشته ، به زمين زد . كافران ، بازوان او را بسته ، بسوى خيمه‌هاى خويشتن بردند . پس از آن قورجان